X
تبلیغات
تب سرد


تب سرد

بعد از ان ديوانگي ها اي دريغ باورم نايد كه عاقل گشته ام


در تاريكيست درد خواستن.
رفتنو بيهوده خود را كاستن.
سر نهادن بر سيه دل سينه ها.
سينه الودن به چرك كينه ها.
در نوازش نيش ماران يافتن.
زهر در لبخند ياران يافتن.
زر نهادن بر كف طرارها.
گمشدن در پهنه ي بازارها.

نوشته شده در ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط ارش| |

پشت هر كوه بلند سبزه زاريست  پر از ياده خدا

و در ان باغ كسي ميخواند كه خدا هست.

دگر غصه چرا

نوشته شده در ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط ارش| |




تو به من خنديدي

               ونميدانستي

من به چه دلهره از باغچه ي همسايه

                             سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد 

                     سيب را دست تو ديد

غضب الود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

وتو رفتي و هنوز

سالهاست كه در گوش من ارام 

                                 ارام

خش خش گام تو تكرار كنان 

                         ميدهد ازارم

ومن انديشه كنان        غرق اين پندارم

كه چرا خانه ي كوچك ما سيب نداشت

كه چرا خانه ي كوچك ما سيب نداشت

                                    (شايد......ارش)

نوشته شده در ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط ارش| |

شب به روی جاده ی نمناک

در سکوت خاک عطراگین

ناشکیبا گه به یکدیگر می اویزند

سایه های ما....

گویی انها در گریز تلخشان ازما

نغمه هایی را که ما هرگز نمیخوانیم

نغمه هایی را که ما با خشم

در سکوت سینه می رانیم

زیر لب با شوق میخوانند

شب به روی جاده ی نمناک

ای بسا من گفته ام با خود

زندگی ایا درون سایه های ما شکل میگیرد

((یا که ما خود سایه های سایه های خویشتن هستیم))

                                           شاید ارش

نوشته شده در ساعت 12:9 بعد از ظهر توسط ارش| |

زندگي رازه بزرگيست كه در ما جاريست

زندگي فاصله ي امدن و رفتن ماست

زندگي وزن نگاهيست كه در خاطره ها مي ماند

زندگي درك همين اكنون است

                             ارش

زندگي درك همين اكنون است

نوشته شده در ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط ارش|

داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم
 یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد
 نگاش کرد و زد زیر خنده!!!
 گفت: میدونی این چیه؟
 اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰ شد بدم بهت
 حیف واقعا!!!
 خاک تو سرت
 
     به خدا ميگن چرا اول مرد را آفريدى بعد زن را.
گفت: شما هم اگه بخواهيد چيز قشنگى بنويسيد اول چكنويس ميكنيد بعد پاكنويس


غضنفر با نارنجك بازي ميكرده بهش ميگن : نكن ميتركه ميگه : خوب بتركه دوتا ديگه دارم !!!


به غضنفر می گن ادای بچه کوچولوها رو در بیار، می شاشه تو شلوارش!
 
 
                                  
غضنفر با زنش دعواش میشه. چراغو خاموش میکنه. زنش میگه چی شده؟ میگه جواب ابلهان خاموشیست

زندگی به سبک آمریکایی :
دختر : پدر من دیروز ازدواج کردم ولی یادم رفت به شما خبر بدم
پدر : مشکلی نداره دخترم ! ولی
دفعه بعد یادت نره منو دعوت کنی !!!


دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا مواظب خودت باش!!

 

به غضنفر میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه!؟

 

غضنفر عینک آفتابی میزنه میره بیرون خواهرشو میبینه میزنه زیره گوشش.. میگه: اینوقت شب بیرون چیکار میکنی؟! خواهره میگه عینکتو بردر!! عینکو بر میداره دوباره میزنه زیره گوشش میگه از دیشب تا حالا اینجا چه غلطی میکنی؟؟

 

غضنفر میره رستوران میگه: غذا چی دارین؟
گارسون میگه: كاستیدگیلینكوفینوستا با لیمو!  غضنفر میگه: كاستیدگیلینكوفینوستا با چی؟؟

 

پ نه پ

رفتم بانک به کارمنده می گم : ببخشید شما صندوقدار هستید ؟
میگه پَ نه پَ ! هاچ بکم !
 
 
رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟ میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!

 
به دخترعموم که ۵ سالشه میگم : دخترا موشن مثه خرگوشن !
میگهپَ نه پَ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم !
اصلا یه وضعی شده به خدا !
 
 
گدا : دستشو دراز کرده به مرده !
مَرده میگه : پول بدم ؟
گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !
 
 
رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
میگم : میخوای نماز بخونی ؟!
میگه : پَ نه پَ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !
 
 
رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟
میگم پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !
 
 
ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!
میگم پَ نه پَ ! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !
 
 
تو اتوبان داشتم با ۱۶۰ تا سرعت میرفتم ، کنترل نامحسوس ناغافل خفتم کرد ، زدم کنار، طرف گفت : کارت ماشین گواهینامه ، مدارک رو بش دادم گفت : این گواهینامته ؟
گفتم پَ نه پَ این علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمانه ،احترام هم نمیخواد بذاری، فقط جانه هرکی دوست داری مارو بیخیال شو !
یه لبخنده ناجوری زد گفت : این که اعتبارش تموم شده ، تمدیش نکردی ، نه ؟
گفتم چی ؟ گواهی نامه رو میگی ؟
گفت پَ نه پَ علامت مخصوص حاکم بزرگو میگم ، حاکم بزرگ پاشو مهر نکرده !
جناب سروان بشینید کناره آقای می تی کمان ، ماشین رو ببرید پارکینگ !
 
 
حموم بودم ، مامانم می زنه به در می گم بله ؟ می گه حمومی ؟
میگم پَ نه پَ اینجا لندنه ، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی !
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا درک و فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری ، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم !!
 
 
داشتم تلویزیون میدیدم .
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی ؟!
گفتم پَ نه پَ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی !
 
 
تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه : شما ایرانی هستین ؟
می گم : پَ نه پَ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن !
 
 
میخوایم بریم خونه جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!
میگم: پَ نه پَ راست کلیک کن ، کات شون کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن

نوشته شده در ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط ارش| |

در مني و اين همه ز من جدا

                           با مني و ديده ات بسوي غير

بهر من نماند راه گفتگو

                         تو نشسته گرم گفتگوي غير

                                                      (ارش)


نوشته شده در ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط ارش|

اتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تورست

جام جادوئی اندوه شکست

 

امدم تا به تو اویزم

لیک دیدم که تو ان شاخه ی بی برگی

لیک دیدم که توبرچهره ی امیدم

خنده ی مرگی

 

وه چه شیرین است

برسر گور تو ای عشق نیاز الود

پای کوبیدن

وه چه شیرین است

ازتو ای بوسه ی سوزنده ی مرگ اور

چشم پوشیدن

 

وه چه شیرین است

از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن

در به روی غم دل بستن

که بهشت اینجاست

به خدا سایه ی ابر و لب چشمه اینجاست

 

تو ایا به من اندیشی؟

به من و درد روانسوزم

که من از درد نیاسایم

که من از شعله نیفروزم

                               (شاید... ارش)

 

نوشته شده در ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط ارش| |

دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را

 که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ،

آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که

تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي ، من آني خود را از تو دريغ

نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق

خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بود

گفتم : پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي ، اينگونه زار بگريم ؟

گفت : عزيزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره اي است که قبل از

آنکه فرود آيد عروج مي کند ،اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر

زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ،  

چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟  

گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو  

هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز

 از هر چه هست از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي ؟

گفت : روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم

 کني ، چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي

خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي من بودي چاره اي نبود جز نزول درد

 که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟ 

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار

دگر خداي تو را نشنوم ، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن

خدايي ديگر ، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن

اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم .

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت
                                                                      
(ارش)

نوشته شده در ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط ارش| |

عروس خانم دوشیزه    shirin_sooskesiah_2007     آیا وکیلم شما را به مهر :

گوگل* عدد سکه بهار آزادی  /    یک وب کم  / سند یک سایت اینترنت اختصاصی  دات کام / یک مودم DSL  / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD  و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...   / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...

به عقد دائم آقای   feri_ferferi  در بیاورم ؟

جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!         حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ 

جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!    

حاج آقا :!!!BUZZ  ,  برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟

عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!

(بخندین بابا خنده داره)

نوشته شده در ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط ارش| |

چرا آقايون زودتر از خانم ها ميميرند؟

 

اين سوالي است که براي قرن هاي متمادي بي پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا من مي خوام پجوابشو بهتون بدم

-اگر خانمتان را بر بالاي يک سکو بگذاريد و از او در مقابل موش ها محافظت کنيد...شما يک مرد هستيد.
-اگر در خانه بمانيد و کارهاي خانه را انجام بدهيد...شما يک مرد لوس و ماماني هستيد

-اگر به شدت کار کنيد...براي او اهميت قائل نيستيد که برايش وقت صرف نمي کنيد
-اگر به اندازه کافي کار نکنيد...مفت خوري هستيد که به درد هيچ چيز نمي خوريد

-اگر او يک کار ملال آور با حقوق پايين داشته باشد...شما قصد بهره کشي اقتصادي از او را داريد
-اگر شما يک کار ملال آور با حقوق پايين داشته باشيد...بهتر است تنبلي را کنار بگذاريد و کار مناسب تري پيدا کنيد

-اگر شما شغل بهتري گرفتيد...پارتي بازي شده
-اگر او شغل بهتري بگيرد...به خاطر توانايي هاي بالايش بوده

-اگر به او بگوييد که چقدر زيباست...اين نشان دهنده خواست هاي جنسي شماست
-اگر سکوت کنيد و چيزي نگوييد...اين بي اهميتي شما را نسبت به او مي رساند

-اگر گريه کنيد...آدم بي عرضه اي هستيد
-اگر گريه نکنيد...بي احساس و بي عاطفه هستيد

-اگر بدون مشورت با او تصميم بگيريد...شما يک متعصب خودخواه هستيد
-اگر او بدون مشورت با شما تصميم بگيرد...يک خانم ليبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنيد که به خاطر شما کاري را که دوست ندارد انجام دهد...اين امر سلطه جويي و ديکتاتور بودن شما را مي رساند
-اگر او از شما يک چنين درخواستي داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را مي رساند

-اگر از هيکل و اندام زيبايشان تعريف کنيد...منحرف هستيد
-اگر تعريف نکنيد...شما را هم جنس باز تلقي مي کنند

-اگر از آنها بخواهيد که موهاي پايشان را تميز کنند و هيکل خود را روي فرم نگه دارند... شما يک مرد شهوتران هستيد
-اگر نخواهيد...شما اصلا رمانتيک نيستيد

-اگر به خودتان برسيد...خودبين و از خودراضي هستيد
-اگر اين کار را انجام ندهيد...يک فرد ژوليده و نا مرتب هستيد

-اگر براي او گل بخريد... اين کار را براي دستيابي به چيزهاي ديگر انجام داده ايد
-اگر نخريد...احساسات او را درک نمي کنيد

-اگر به پيشرفت هاي خود افتخار کنيد...انسان جاه طلبي هستيد
-اگر اين کار را نکنيد...اصلا بلندپرواز نيستيد

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشيد...مي خواهيد به او بفهمانيد که ديگر دوستش نداريد

-اگر او را زياد بخواهيد...شهوتران هستيد
-اگر نخواهيد...پس حتما پاي يک خانم ديگر در ميان است

در نهايت...مردها زودتر مي ميرند چون خودشان اينطور مي خواهند

                                                                     (ارش)

نوشته شده در ساعت 4:31 بعد از ظهر توسط ارش| |

اینو تا اخر بخونین احتمالآ خوشتون بیاد

دوشنبه
الان رسیدیم خونه بعد ازمسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست اینکه واسه ریچارد آشپزی می‌کنم .

امروزمی‌خوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده ۱۲ تا تخم مرغ روجدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌هاروتوش بزنم .

سه‌شنبه

ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . درروش تهیه ی اون نوشته بود ” بدون پوشش سروشود” ) لباس ، سس‌زدن= dressing) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون .

نمی‌دونم چراهر دوتاشون وقتی که داشتم واسه‌شون سالاد رو سرومی‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به مننگاه می‌کردن.

چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستور غذایی هم پیداکردم واسه‌ی این کارکه می‌گفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشوکنین.

پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم .

ولی من آخرش نفهمیدم اینکار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

پنج‌شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب منهم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تودستورش گفته بود مواد لازم روآماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین وبذارین یه ساعت بمونه قبل ازاین که اونو بخورین .

خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاداونو بخوره.

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟
نمی‌دونم چرا ؟عجیبه !!! حتماخیلی توکارش استرس داشته

باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.

جمعه

امروز یه دستورغذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه کاسه بریزو بزن به چاک

beat it =در غذا : مخلوط کردن ، درزبان عامیانه : بزن به چاک

خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم .

ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریختهبودمشون تو کاسه مونده بودند.

شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه ویه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یک‌شنبه لباس تنش کرد وآماده اش کرد .
قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیداکردم و با کفش‌های خوشگلش ..وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.
وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی ۱۰به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود. حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظارداشته مرغه واسه‌ش برقصه.
وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟ شروع کرد به گریه و زاری وهی داد می‌زد آخه چرامن ؟ چرامن؟

هووووم … حتما به خاطر استرس کارشه … مطمئنم …

 

خدا عاقبته این پسرایی که میخوان دوماد بشن رو بخیر کنه

نوشته شده در ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط ارش| |

به من گفتی که دل دریا کن ای دوس

همه دریا ازان ما کن ای دوست

دلم دریا شدو دادم به دستت

نکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کناره چشمه ای بودیم در خواب

تو با جامی ربودی ماه از اب

چو نوشیدیم از ان جام گوارا

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پراز مهتاب امشب

پلنگ کوه ها در خواب امشب

به عاشقی دلی سامون گرفته

دل من در تنم بیتاب امشب

                                        (ارش)

نوشته شده در ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط ارش| |

رفته بوديم كه دور از انظار ديگران
ساعتي با سرگرداني يک عشق بي پناه
زير روشنايي مات ماه گردش كنيم
اسمان كاملآ صاف بود
اما پاره اي ابر سياه صورت نازنين ماه را در سياهي خود ناپديد ميكرد
گفتم:اسمان به اين صافي معلوم نيست اين پاره ابره سياه از جان ما چه ميخواهد
اشاره اي به ابر كرد.اهي كشيد و گقت:ان؟
ان ابر نيست؟عصاره است.
عصاره ي عشاق واقعي صورت نازنين ماه را پوشانده است
تا ماه شاهد عشق دروغ ما نباشد
                                                از:کارو

نوشته شده در ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط ارش| |

يكي از اساسي ترين توهم هاي ادمي
اين است كه گمان ميكند عشق را ميشناسد
به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است
هر كس ميپندارد ميداند عشق چيست
بنابراين.نيازي به تجربه ي ان احساس نميكند
به همين دليل عشق از دنياي ما قهر است
ما با عاشقاني ربه روييم كه از عشق تهي اند
والدين تظاهر ميكنند فرزندانشان را دوست دارن.
همسران تظاهر ميكنند...
تظاهر وتظاهر
البته هيچ كس به عمد اين كار را نميكنند
بسياري از انها نميدانند كه چنين ميكنند
اي كاش از همان ابتدا ادم ها مي اموختندكه
عشق برترين هنر زندگي است
به جادو ميماند و معجزه ميكند
اي كاش مي اموختند كه بايد عشق را كشف كرد
بايد براي كشف ان زحمت كشيد
بايد به ژرفاي ان رفت و شيوه هاي ان را اموخت
عشق هنر است
عشق ورزيدن.مهارت نيست
بلكه امكاني بلقوه در همگان است

                                                        (ارش)

نوشته شده در ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط ارش| |


Design By : Night Skin

امار

امارگیر حرفه ای سایت

ساعت


www.irLearn.com